تخیل نویسنده بیدار شد

خرید بک لینک

یه ایمیل مشکوک دریافت کردم

عصر روز زمستانی روی صندلی کنار شومینه لم داده بودم و طبق معمول منظره ی آهنگین پشت پنجره و بارش برف درون گوی شیشه را که ارام آرام زمین را سفید پوش میکرد تماشا میکردم

ناگهان صدای نوتیفیکشن گوشی موزیک را قطع کرد زمان ایستاد بارش برف متوقف شد

ایمیل را باز کردم از طرف موریس جانتان کولیور بود

نوشته بود مگذار تخیل متوقف شود دنیا به قدری کوچک است و زمان به قدری غارتگر که جوانی سپری خواهد شد و گوهر تخیل را از دست خواهی داد

با ترس از صفحه ی گوشی خارج شدم و به شعله های زبانه کش شومینه چشم دوختم سنگ پشت شعله به قدری سیاه شده بود که رنگ قهوه ای اجری رنگش قابل تشخیص از مشکی دوده ای که روی آن پوشیده شده بود نبود

اهسته زیر لب گفتم لوح دلم سیاه شده ؟؟؟

تخیلم خوابیده ؟؟

رفتم داخل ایوان دست بردم در هوا

بلور های برفی همچنان در هوا معلق بودند

زمان متوقف شده بود

ناگهان باد سردی وزید اما همچنان بلور های برفی در هوا معلق بودند و به زمین نمیباریدند درخت ها هم تکانی نخوردند دویدم داخل به کنار شومینه رفتم که گرم شوم

شعله بود ، آتش بود ، اما زبانه ها بی حرکت بودند

گرمایی در کار نبود دست بردم شعله ای را با دستانم گرفتم داغ نبود تنها کالبدی مانده بود

روی صندلی نشستم تکان نمیخورد

و من تنها متحرک داخل گوی بودم

تخیلم متوقف شده بود و من داخل گوی حبس شده بودم

به آخرین کارکتر های داستان فکر کردم ....

قلم وکاغذم روی میز خاک گرفته ی آنسوی اتاق خود نمایی میکردم قلم را برداشتم و داستان شخصیت های خیالی را ادامه دادم

به حدی مشغول نوشتن شدم که نفهمیدم زمین چه زمانی کاملا سفید شد هوای اطراف چه زمانی گرم شد و ملودی اهنگین چه زمانی دوباره در فضای گوی طنین انداز گشت

قلم به سرعت دستم را روی برگه ی کاغذ میکشاند و تخیلم را به نثر میکشید

آقای خبرنگار رفته بود اما خاله ریزه برای حیات تخیلاتش هم که شده باید داستان اون جمع رو ادامه بده

راستی این جمع نمونه ی بیرونی ندارن البته نمیتونم بگم اتفاقاتی که خارج از گوی شیشه ای میفته روی ذهن نویسنده ی داستان اثر غیر مستقیم نمیزاره همه چیز در داخل گوی شیشه ای از اطراف اثر میپذیرد

اینووقتی فهمیدم که گوی از دستم افتاد

ناگهان زلزله ای مهیب رخ داد و نویسنده مدت ها مشغول تعمیر خانه اش بود اما نمیدوست علت این اتفاقات چیه یه سهل انگاری کوچیک از طرف من اونو خانه خراب کرده بود

(امضا : خاله ریزه) نام اثریه که این روزا نویسنده در حال نوشتنشه

آرامش...

ما را در سایت آرامش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 214 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:56

صفحه بندی