-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 9:39
گویا به خداوند اعتقاد داریم اما چقدر به معنای واقعی کلمه هدایت تکوینی را باور کرده ایم در این سیر تحولات زندگی که بر انسانها میگذرد و بخشی از تکامل و رشد انسان ها در هدایت تکوینی و غیر اختیاری انهاست منکر قدرت انتخاب انسان ها در گذرگاه های مهم زندگی نمیشوم سکوت میکنم ،سکوت نوعی احترام به حکمت خداست ...
دانشجوی عاشق
-
تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 7:37
یکی رو میخوام که سرم داد بزنه بگه مگه تو دانشجو نیستی ؟اما اخرین چیزی که اطرافیان میپرسن اوضاع درسمه صادقانه دارم به فنا میرم ....خودم به تنهایی و به دست خودم؛ والا به خدا کسی به من کاری نداره که زمان های مرده را طبقاتی به خاک میسپارم به این امید که زمان زودتر سپری شود و مطمئنا به مقصد که برسم میخوا...
برای همه دعا کنید علی الخصوص مریضای اسلام
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:56
بد بختی هام یکی دو تا نیست که یه ذهن به فنا دارم که خدا میدونه با کلی پژوهشم چی کار کنم دلم نمیخواد ناقص بمونه و تموم تلاشمو براشون نکرده باشم یه جوری زندگی رو حداکثری نگاه میکنم که خودمم دارم از دست خودم روانی میشم فکر کن بخوام همه ی این لیوانا رو پ
امضا : خاله ریزه
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:56
داشتم پرونده های قتل درس حقوق جزا رو مینوشتم باورش سخته با این روح لطیف تک تک اطرافیان را از دم تیغ گذراندم چاقویی را سمی کردم و به دستان مرد قد بلند پالتو بلند دادم تا آقای مجری را به قتل برساند آقای مجری با حرف هایش امید و انگیزه را در مرد سامسونت
تخیل نویسنده بیدار شد
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:56
یه ایمیل مشکوک دریافت کردم عصر روز زمستانی روی صندلی کنار شومینه لم داده بودم و طبق معمول منظره ی آهنگین پشت پنجره و بارش برف درون گوی شیشه را که ارام آرام زمین را سفید پوش میکرد تماشا میکردم ناگهان صدای نوتیفیکشن گوشی موزیک را قطع کرد زمان ایستاد با
تکیه بر موج
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:56
عاشق شده ام پاسخ دل مشکوک است قلبم تو گرفته ای و صدرم هیچ است آرامش افکار مرا میبلعی دریای جهان من تویی ،یک مردی بر سینه ی امواج تو دل بسته دلم در پیچش امواج تو زانو زده ام من اوج افق چشم تو را میبینم گرمای دو دستان تو را میگیرم طوفان که شود سخت نگهد
زمستان مهدی اخوان ثالث
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:56
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران رانگه جز پیش پا را دید، نتواندکه ره تاریک و لغزان استوگر دست محبت سوی کس یازیبه اکراه آورد دست از بغل بیرونکه سرما سخت سوزان استنفس، کز گرمگاه سینه می آید برون،
داستان خاله ریزه
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:56
ماجرا های خاله ریزه خیلی ادامه دار نبود به ول کردن کارا عادت ندارم اما از جدی گرفتن دنیا خسته شدم شاید دنیایی که منو جدی نگرفته ارزش فداکاری نداره من این بازی ها رو از حفظم میدونی اگه تو یه خانواده سیاسی زندگی کنی خیلی حوصله ی سیاسی بازی رو نداری ارز
توصیه جات
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:56
یه توصیه ی منصفانه هیچ وقت تو حقوق اداری دنبال راهکار واسه تشکیلاتتون نگردید نسخه هاشون متفاوته یه توصیه دیگه هیچ وقت موشکافانه عوامل فساد های اداری رو بررسی نکنید البته این کاری که من میکنم بررسی موشکافانه نمیخواد فصلنامه های حقوق اداری رو دنبال کنی